حسين قرچانلو
36
جغرافياى تاريخى كشورهاى اسلامى ( فارسى )
مركزى زمين به شمار مىآوردند . اين توجيه جديد كه بيشترين اهميت را به مكه و كعبه داده بود ، خصوصيت برجستهء مكتب بلخى شد . جغرافيانويسان مكتب بلخى در آثار خود فقط به توصيف بلاد اسلامى ، كه خود به بيست اقليم تقسيم كرده بودند ، پرداختند و در مقدمهء كتابهاى خود به صورتى كلى از بلاد غير اسلامى نيز ذكرى به ميان آوردند . مبناى تقسيمبندى آنان به ايالات يا اقاليم ، نه بر اساس ترتيب تقسيم به كشورهاى مرسوم در ايران بود و نه بر اساس ترتيب تقسيم به اقليمهاى يونانى . تقسيم مذكور جنبهء ارضى و طبيعى محض داشت و نسبت به روشهاى پيشين پيشرفتهتر بود و تا حدى جنبهء نوپردازى داشت . « 1 » همانگونه كه ابن حوقل گفته است ، وى از ترتيب هفت اقليم نقشه قواديان ( قباديان ) كه در آغاز كتابش بدان اشاره كرده ، پيروى نكرده است . او معتقد است كه اگر آن نقشه صحيح هم باشد ، باز بسيار درهم آميخته است . « 2 » ابو اسحاق ابراهيم بن محمد فارسى اصطخرى ( م . 340 ) سهم عمدهاى در اشاعهء افكار مكتب بلخى داشته است . از زندگى او اطلاع چندانى در دست نيست ، ولى مسافرتهاى بسيارى كرده و تجارب حاصل از اين مسافرتها را در كتاب المسالك و الممالك خود آورده است . بدون شك او اين كتاب را بر مبناى كتاب ابو زيد بلخى نوشته است . تأليف اصطخرى خود مأخذ معتبرى براى جغرافيادانان اين مكتب شد . اين كتاب در قرن پنجم و ششم قمرى به فارسى برگردانده شد . كتاب وى الگوى بسيارى از كتب جغرافيايى فارسى گرديد . « 3 » ابو القاسم محمد بن حوقل بغدادى ( م . 367 ق ) از كودكى به جغرافيا علاقهء فراوان داشت . او در سالهاى 331 ق / 943 م تا 357 ق / 968 م به سفرهاى طولانى پرداخت . علاقهء او به جغرافيا چنان بود كه حتى در مسافرتهايش كتابهاى جيهانى ، ابن خرداذبه و قدامة بن جعفر را با خود مىبرد . ابن حوقل بدان دليل به تأليف كتب جغرافيا پرداخت كه كتابهاى موجود را كافى و كامل نمىدانست . در سال 340 هجرى قمرى اصطخرى را ملاقات كرد و به تقاضاى او در كتاب و نقشههاى خود تجديد نظر كرد و سپس آن را با همان عنوان المسالك و الممالك يا « صورة الارض » در حدود سال 367 ق / 977 م
--> ( 1 ) . همان ؛ ص 104 . ( 2 ) . صورة الارض ؛ ص 15 به بعد . ( 3 ) . تاريخچه جغرافيا در تمدن اسلامى ؛ ص 30 .